تبلیغات
haft | هفت
پنجشنبه 14 مهر 1390  04:40 ب.ظ


haft | هفت


ادامه ی مطلب را بخوانید


سه شنبه 14 دی 1389  10:22 ب.ظ
نوع مطلب: (زندگی ،احساس ،تنهایی ،اندیشه ،جمله های زیبا ،) توسط: haft

haft



وقتی انسان نمیتواند کلمات مناسب برای احوال اش بیابد؛

چه شکنجه ای تحمل میکند

فیودوتایچ



سه شنبه 23 آذر 1389  12:00 ب.ظ
نوع مطلب: (احساس ،تنهایی ،) توسط: haft

haft



شنبه 22 آبان 1389  05:04 ب.ظ
نوع مطلب: (احساس ،) توسط: haft

haft




ایمان داشته باش که ،

کمترین مهربانی ها

از ضعیف‌ترین حافظه ها پاک نمی‌شوند

پس چگونه فراموش خواهی شد ،

تو که پیشه ات مهربانی است





شنبه 22 آبان 1389  03:53 ب.ظ

haft


 

از سکوت اگر به خشم آمدی


سکوت کن









سه شنبه 18 آبان 1389  11:39 ب.ظ
نوع مطلب: (احساس ،) توسط: haft




این جمله ها رو یکی از دوستام واسه م فرستاده ؛ ما هم گذاشتیمش!


چه زیبا می‌شود


کسی وقتی بیاید


که قرار نیست!

 


من به انتظار نشسته ام


روزی را که


قرار نیست بیاید!


 

و تو هروقت بیایی


زیباست ، تو که


مدت‌هاست ، رفتی!





یکشنبه 16 آبان 1389  07:13 ب.ظ
نوع مطلب: (احساس ،شعر ،) توسط: haft

هفت


دیوانه نمی‌گوید ، دوستت دارم


دیوانه می‌رود ، تمام دوست داشتن را


به هرجان کندنی


جمع می کند از هر دری


می زند زیر بغل


می ریزد پای کسی که


قرار نیست بفهمد دوستش دارد


مهدیه لطیفی





پنجشنبه 13 آبان 1389  03:49 ب.ظ
نوع مطلب: (احساس ،شعر ،) توسط: haft

love haft



اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاكم اوست

 

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

حافظ





دوشنبه 10 آبان 1389  11:20 ب.ظ
نوع مطلب: (زندگی ،احساس ،تنهایی ،اندیشه ،) توسط: haft

رومن گاری هفت | haft


باید دلت از سنگ باشد


که این همه شکست را تاب بیاوری


و چشم به راه آینده‌ای بمانی که


می دانی چیزی کم از گذشته ندارد

___________________________________

رومن گاری (رومن کاسف) - Roman Kacew



کلاً این دنیا نه ارزشش رو داره نه لیاقتش که روز یا اصلاً حتی یه لحظه شاد بشی! به قدری خوشی‌ها گذرا و تموم شدنی اند که لبخندت رو لبت می‌ماسه! این دنیای بدبخت و پست به قدری وحشیانه و بی‌شرمانه به لبخندهامون حمله میکنه که حتی صبر نمیکنه یه بار سیر ِ دل بخندیم! اینقدر بی شرمه که صبر نمیکنه خنده مون تموم بشه و سریعاً همون زهر مسخره‌اش رو با همون مزه ی تلخ ِ تکراری اش(!) به خوردمون میده و راحت یه گوشه میشینه به بدبختی هامون می‌خنده و می‌خنده و می‌خنده و تو دلش قند آب میشه!

نه ، اصلاً احساساتی نشدم ، این نتیجه‌ی چندین سال زندگیمه: واقعاً پیشنهاد میکنم اگه میخواین یه خورده راحت زندگی کنین ، به بدبختی ها عادت کنین! تحمل مزه‌ی تلخ وقتی راحت تره که اولاً وسط هاش سراغ شیرینی نری و دوماً اینکه بهش عادت کنی! 

و نکته‌ی بعدی اینکه: " خوشبختی فاصله‌ی کوتاه و گذرای بین دو بدبختی همیشگی است "



* توضیحات: نمونه‌اش حال هوای الآنم و حال و هوام موقع نوشتن پست قبلیه! اون کجا و این کجا ؟! (کمتر از 24ساعت!!)



شنبه 8 آبان 1389  02:56 ب.ظ

هفت | haft


همیشه فکر می‌کردم


چون گرفتاریم ، به خدا نمیرسیم


اما امروز فهمیدم


چون به خدا نمیرسیم ، گرفتاریم


_______________________________________


سال‌ها پیش ، معلم بزرگ ، گفت: " در بی‌کرانه‌ی زندگی دو چیز است که افسونم می کند ؛ آبی آسمانی که می‌بینم و می‌دانم که نیست و دیگری خدایی که نمی‌بینم و می‌دانم که هست " و حالا سال‌ها بعد ، باز هم من ، چندین و چندمین باره به همین نتیجه‌ی تکراری رسیده‌ام که "خدایی هست که نمی‌بینم و می‌دانم که هست"

ما خدایی داریم ، و خدای ما اساساً دوست داره ما رو شگفت زده کنه ، شاید با تاباندن پرتوی گرم مهربانی اش بر جسم خسته و فسرده‌ی ما ، اونم درست در زمانی که در حال از دست دادن اندک بقایای سرمایه‌ی‌ امید خویش هستیم.

وقتی از همه چیز و همه کس ناامید و درمانده میشی وقتی ارزشمندترین سرمایه‌ی وجودت ، یعنی امیدت ته میکشه!

مطمئن نیستم برای بیداری و تنبه است یا نه؟ اما مطمئنم هر چه که هست ، پیامی برای بُریدن از غیر اوست. میخواد بگه: من برای تو موندنی هستم ، پس برای من بمون

و خداوند خطاب حضرت داود(ع) فرمود: " ای داود ، اگر روی‌گردانان از من ، چگونگی انتظارم برای آنان ، مدارایم با آنان را درک می‌کردند ، بی‌شک از شوق آمدن به سوی من می‌مردند و بند بند وجودشان از محبتِ من ، از هم می‌گسست. "

و آن معلم بزرگ ، باز هم گفت: " اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست ، او جانشین همه‌ی نداشتن‌هاست ، نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است ، اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد ، تو مهربانِ جاودانِ آسیب ناپذیر ِ من هستی ، ای پناهگاه ابدی ، تو می توانی جانشین همه‌ی بی‌پناهی ها شوی "

 

* توضیحات: از تملق بدم میاد ، شاید تملق برای خدا چیز بدی نباشه ، اما خب بازم میگم اینا تملق نیس! اینا رو باید می‌نوشتم چون وظیفه‌ای بود که دلم بر دوشم گذاشته بود! و باید می‌نوشتم حتی اگه بوی تملق بده!




  • تعداد کل صفحات :9  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...