من به بنبست نرسیدهام ؛ راهمو کج کردهام
وقتی انسان نمیتواند کلمات مناسب برای احوال اش بیابد؛ چه
شکنجه ای تحمل میکند فیودوتایچ
ایمان داشته باش که ، کمترین مهربانی ها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند پس چگونه فراموش خواهی شد ،
از سکوت اگر به خشم آمدی سکوت کن

این جمله ها رو یکی از دوستام واسه م فرستاده ؛ ما هم گذاشتیمش! چه زیبا میشود کسی وقتی بیاید که قرار نیست! من به انتظار نشسته ام روزی را که قرار نیست بیاید! و تو هروقت بیایی زیباست ، تو که مدتهاست ، رفتی!


دیوانه نمیگوید ، دوستت دارم دیوانه میرود ، تمام دوست داشتن را به هرجان کندنی جمع می کند از هر دری می زند زیر بغل می ریزد پای کسی که قرار نیست بفهمد دوستش دارد مهدیه لطیفی
اگر بر جای من غیری گزیند
دوست حاكم اوست حرامم باد اگر من جان به
جای دوست بگزینم حافظ
باید دلت از سنگ باشد که این همه شکست را تاب بیاوری و چشم به راه آیندهای بمانی که می دانی چیزی کم از گذشته ندارد ___________________________________ رومن گاری (رومن کاسف) - Roman
Kacew کلاً این دنیا نه ارزشش رو داره نه لیاقتش که روز یا اصلاً حتی
یه لحظه شاد بشی! به قدری خوشیها گذرا و تموم شدنی اند که لبخندت رو لبت میماسه!
این دنیای بدبخت و پست به قدری وحشیانه و بیشرمانه به لبخندهامون حمله میکنه که
حتی صبر نمیکنه یه بار سیر ِ دل بخندیم! اینقدر بی شرمه که صبر نمیکنه خنده مون
تموم بشه و سریعاً همون زهر مسخرهاش رو با همون مزه ی تلخ ِ تکراری اش(!) به
خوردمون میده و راحت یه گوشه میشینه به بدبختی هامون میخنده و میخنده و میخنده
و تو دلش قند آب میشه! نه ، اصلاً احساساتی نشدم ، این نتیجهی چندین سال زندگیمه: واقعاً
پیشنهاد میکنم اگه میخواین یه خورده راحت زندگی کنین ، به بدبختی ها عادت کنین! تحمل
مزهی تلخ وقتی راحت تره که اولاً وسط هاش سراغ شیرینی نری و دوماً اینکه بهش عادت
کنی! و نکتهی بعدی اینکه: " خوشبختی فاصلهی کوتاه و گذرای بین
دو بدبختی همیشگی است " * توضیحات: نمونهاش حال هوای الآنم و حال و هوام موقع نوشتن
پست قبلیه! اون کجا و این کجا ؟! (کمتر از 24ساعت!!)
همیشه فکر میکردم چون گرفتاریم ، به خدا نمیرسیم اما امروز فهمیدم چون به خدا نمیرسیم ، گرفتاریم _______________________________________ سالها پیش ، معلم بزرگ ، گفت: " در بیکرانهی زندگی دو
چیز است که افسونم می کند ؛ آبی آسمانی که میبینم و میدانم که نیست و دیگری خدایی
که نمیبینم و میدانم که هست " و حالا سالها بعد ، باز هم من ، چندین و
چندمین باره به همین نتیجهی تکراری رسیدهام که "خدایی هست که نمیبینم و میدانم
که هست" ما خدایی داریم ، و خدای ما اساساً دوست داره ما رو شگفت زده
کنه ، شاید با تاباندن پرتوی گرم مهربانی اش بر جسم خسته و فسردهی ما ، اونم درست
در زمانی که در حال از دست دادن اندک بقایای سرمایهی امید خویش هستیم. وقتی از همه چیز و همه کس ناامید و درمانده میشی وقتی
ارزشمندترین سرمایهی وجودت ، یعنی امیدت ته میکشه! مطمئن نیستم برای بیداری و تنبه است یا نه؟ اما مطمئنم هر چه
که هست ، پیامی برای بُریدن از غیر اوست. میخواد بگه: من برای تو موندنی هستم ، پس
برای من بمون و خداوند خطاب حضرت داود(ع) فرمود: " ای داود ، اگر رویگردانان
از من ، چگونگی انتظارم برای آنان ، مدارایم با آنان را درک میکردند ، بیشک از
شوق آمدن به سوی من میمردند و بند بند وجودشان از محبتِ من ، از هم میگسست.
" و آن معلم بزرگ ، باز هم گفت: " اگر تنهاترین تنها شوم
باز خدا هست ، او جانشین همهی نداشتنهاست ، نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است ،
اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد ، تو مهربانِ
جاودانِ آسیب ناپذیر ِ من هستی ، ای پناهگاه ابدی ، تو می توانی جانشین همهی بیپناهی
ها شوی "
آخرین پست ها